تبليغاتX
پیامبر دیوانه - ببخشید ... کجا ؟!! ما بی غمان مست دل از دست داده ایم همراز عشق و همنفس جام باده ایم

« یه شب یه بنده خدا که رو تختش فارغ خوابیده بود خونه ش آتیش گرفت - حالا به هر دلیلی - .

وحشت زده از خواب پرید و با صدای بلند کمک خواست .

همسایه ها هر کدوم از طرفی با عجله ریختن تو خونه ش ، و بی اونکه با اون کاری داشته باشن اونو از تختش گذاشتن پائین و همه نفری با همت عالی جمعی چهار گوشۀ تخت رو گرفتن و از خونه بردن بیرون ... »*

 

...  وحالا این شده حکایت روزمرۀ ما .

واقعیت ها در درون ما قلب میشن ، از ماهیتشون پرت میفتن و گاهی تا مرز انحراف صد و هشتاد دئرجه ای پیش میرن .هر چه هست درون ما اتفاق میفته .

انتخاب با خودمونه : نجات به بلا گرفتار اومدۀ حقیقی یا ....

البته اگه واقعاً بلائی نازل شده باشه !!!!

 

* : از نامه های سرگشاده رویائی به عباس معروفی ( با تصرف )

 | 

جهت کپی URL فید RSS این وبلاگ کلیک کنید


Powered by BLOGFA.COM
p