|
خیلی وقتا دلم می خواد اما نمیشه . دست و بالم بسته است ، سخته ، حسرته . و خیلی بیشتر وقتها ، می خوام اما نمی تونم . خارج از توانمه . می دونی چرا ؟ چون پیشترها در ها رو بستم . لوح سفید دلم کدر شده ، کاری کردم که آرزوهام همیشه در مقام آرزو بمونن . ربنای استاد شجریان داره از تلویزیون پخش میشه ، و چه دلنشینه . همه ما ( نسل ما ) با این مناجات دم افطار بزرگ شدیم و چه سحر انگیزه . خدایا توفیق بده تا بتونیم اونی باشیم که باید باشیم ، نذار فرصت قدر دان خودمون بودن رو نادانسته از دست بدیم . دم افطاره ، التماس دعا . موفق باشید یا علی ای کاش آب بودم گر می شد آن باشی که خود می خواهی . _ آدمی بودن حسرتا ! مشکلی ست در مرز نا ممکن . نمی بینی ؟ ای کاش آب بودم _ به خود می گویم _ نهالی نازک به درختی گشن رساندن را ( _ تا به زخم تبر بر خاک اش افکند در آتش سوختن را ؟ ) یا نشای سست کاجی را سرسبزی جاودانه بخشیدن ( _ از آن پیش تر که صلیبی ش آلوده کنند به لخته لخته ی خونی بی حاصل ؟ ) یا به سیراب کردن لب تشنه یی رضایت خاطری احساس کردن ( _ حتا اگرش به زانو نشانده اند در میدانی از آفتاب و عربده تا به شمشیری گردن اش بزنند ؟ حیرت ات را بر نمی انگیزد قابیل برادر خود شدن یا جلاد دیگر اندیشان ؟ یا درختی بالیده نا بالیده را حتا هیمه یی انگاشتن بی جان ؟ ) می دانم می دانم می دانم با این همه کاش ای کاش آب می بودم گر توانستمی آن باشم که دل خواه من است . آه کاش هنوز به بی خبری قطره یی بودم پاک از نم باری به کوه پایه یی نه در این اقیانوس کشاکش بی داد سر گشته موج بی مایه یی . احمد شاملو مدایحه بی صله 30 شهریور 68
|
|
