تبليغاتX
پیامبر دیوانه

پیامبر دیوانه

در حاشیهُ خودم
مسخ
نشسته ام کنار تو نترس خوب میشوی

 دوباره ماه قصه ها پس از غروب میشوی

به خود که آمدی بگو

بگو تمام درد را

 بگو که میشناسم این صدای دوره گرد را

من از مسیر دیگری به حس تو رسیده ام

 هزار و یکشب ترا هزار بار دیده ام

نترس عمر سادگی به انتها نمیرسد

همیشه راه گم شدن به ناکجا نمیرسد

 

 

دلم لک زده واسه ساده گی  و راس راستکی گم شدن

افسوس ، هیچی ناب نیست

از خودم دارم میگم ، نه هیچ چیزه دیگه !

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت20:40توسط محمد بیرانوند |