خطابه ی تدفین
غافلان
هم سازند ،
تنها توفان
کودکان ناهم گون می زاید .
هم ساز
سایه سانان اند ،
محتاط
در مرزهای آفتاب .
در هیأت زنده گان
مرده گان اند .
وینان
دل به دریا افگنان اند ،
به پای دارنده ی آتش ها
زنده گانی
دوشادوش مرگ
پیشاپیش مرگ
هماره زنده از آن سپس که با مرگ
و همواره بدان نام
که زیسته بودند ،
که تباهی
از درگاه بلند خاطرشان
شرم سار و سر افکنده می گذرد .
کاشفان چشمه
کاشفان فروتن شوکران
جوینده گان شادی
در مجری آشفشان ها
شعبده بازان لبخند
در شب کلاه درد
با جا پایی ژرف تر از شادی
در گذرگاه پرنده گان .
□
در برابر تندر می ایستند
خانه را روشن می کنند .
و می میرند .
احمد شاملو (دشنه در دیس)
پی نوشت : اشارتی به تو دوست همیشه همراهم ، همیشه غنودن و آسودن رو مجال نیست .
تو خطوط شباهت را تصویر کن :
آه و آهن و آهک زنده
دود و دروغ و درد را . _
که خاموشی
تقوای ما نیست .
□
...
□
تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم
که به کار آید
چرا که تنها یک سخن
یک سخن در میانه نبود :
_ آزادی !
ما نگفتیم
تو تصویرش کن !
زنده باد آزادی

