تبليغاتX
پیامبر دیوانه

پیامبر دیوانه

در حاشیهُ خودم
اتوپیا

 

 

امروز حس خاصي دارم ، يه جور خستگي مفرط !!!

با اينكه كار زيادي نداشتم امروز از سر كار كه برگشتم خونه  تا 6 غروب خواب بودم ، حالام كه پا شدم منگم .

هوس كردم يه پست با حال و هواي روز اي اول وبلاگ نويسيم بنويسم ، يه پست ساده و سر راست با روحي ساده انگار و خوش باور .

 

يادمه هفت هشت سال پيش هفته اي يه جملهْ زيبا از فلاسفه رو تو بوردها و كريدورهاي دانشگاهمون  نصب ميكردن .يه روز يه جمله خيلي به دلم نشست و به رسم اون روزا كه تا يه جملهْ قشنگ يا شعر ي كه به نظرم زيبا ميومد رو سريع ته سر رسيد هام ياد داشت ميكردم ، نوشتمش ، بي اونكه مفهومش رو بدونم !!

 اندرو ميتوس : درست از آن لحظه اي كه بيش از حد وابسته مي شويد ، همه چيز را به نابودي مي كشانيد .

 هنوزم هم دارمش اون سر رسيد رو  ولي در خلال اين سالها فكر مي كنم به تجربه مفهومش رو درك كردم .

 به شخصه اعتقادم تو روابط عاطفي اينه كه وقتي كسي رو بخواي اگه دو دستي بچسبيش از همون لحظه اسباب دور كردنش از خودت رو فراهم كردي . عشق در آزاديه كه نمود پيدا مي كنه و هيچ وقت با محدوديت و اسارت عاطفه طرف مقابل آدم به جايي نميرسه . وابستگي بيش از حد مسخ هويت فردي مياره و " من " مستقل پيش از رابطه رو يه بيگانه مي كنه ، و در طرف مقابل همچين انتظاري رو هم از فرد مخاطب احساس خودش داره .

 

اگر مي خواهي نگهم داري دوست من

از دستم ميدهي

اگر مي خواهي همراهيم كني دوست من

تا انسان آزادي باشم ،

ميان ما همبسته گي از آن گونه مي رويد

كه زنده گي ما هر دو تن را

غرق در شكوفه مي كند . *

 

اگه روزي همسفر زندگي كسي شديم  حس مالكيت طبيعيه اما نه با چارچوب خشك قواعد عرفي و قانوني (شناسنامه اي ) ، بلكه بايد ريسمان محبتمون به پاي مونسمون باشه تا اونو كفتر جلد هميشگيه آشيونه مون كنه . البته اين اين تز شامل هر رابطهْ عاطفي بي پيرايه و صميمانه اي ميشه .

اگه خواسته هاو آزادي هاي شخصيتي طرف مقابلمون رو بخوايم كاناليزه كنيم و بخوايم همه چيز از منظر خودمون توجيه داشته باشه بر ديگري سخت گرفتيم و همراهي صميمانه رو در حقش رعايت نكرديم .

دوست دارم و تمام سعيم رو مي كنم تا همچين آدمي باشم اما واقعاً به جا آوردن اين ديدگاه همزيستيه آرمانگرايانه اي رو رقم ميزنه كه اكثر موارد از حوصلهْ تنگ نظرو خود خواهانهْ ما خارجه .

 

* : مارگوت بيكل با ترجمهْ آزاد احمد شاملو

 پي نوشت : از 260 تا كامنت فاصه گرفتم ، ديگه وبلاگ گردي نمي كنم اما به تك تك دوستام سر ميزنم .

                         هر كاري حوصله ميخواد ، مگه نه رفقا ؟

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت19:37توسط محمد بیرانوند |
الا کلنگ
 

 

 

هر وقت يه جايي هستي مسلمه كه جاي ديگه ايي نيستي .

و من چون اين روزا اينجا نيستم مسلمه كه يه جاهاي ديگه ام !!!

جاهايي كه قبلاً يا خيلي كم بودم يا اصلاً نبودم .

در هر صورت بودن در يه جايي ، ادم رو از بودن در جاي ديگه ميندازه !

                              

                                       عينه يه الاكلنگ

 

 هر كفه اي كه بالا ميره ديگري پائين مياد ، چرا كه بايد پائين بياد

                                       آخه اين قانونشه

 

خيلي دلم براي بودن باهاتون تنگ شده ، اما عليرغم ميلم كمرنگ شدم .

 

پي ، پا ، پس ، ... نوشت :

                                      بد نيست ، فقط مجبور شدم از عادتهاي روزمره ام فاصله بگيرم .

                                      الانم دارم ميرم سفر ...

 

20 / 11 / 87 : بد ترين سفر عمرم بود ، كاش هيچ وقت نمي رفتم

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت21:10توسط محمد بیرانوند |