دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا نگويند رقيبان كه تو منظور مني
سعدي
روز اول اينجا نوشتن رو به اميد اينكه راحت حرف دلمو بزنم شروع كردم .
اما از هدفم دور شدم !
و خواسته و نا خواسته آدرس اينجا دست خيليها افتاد كه به خاطر سر زدنشون تو نوشته هام محتاط و محتاط تر شدم ، تا اونجا كه خيلي وقتا يا نتونستم چيزي رو كه ميخوام بنويسم يا تو لفافه نوشتم .
آدم بايد شهامت داشته باشه .
راضي نگه داشتن همه مقدور نيست !!!
هيچ وقت " همه " از آدم راضي نيستن !
پس چرا من بر اين تلاش عبث اصرار كنم .
در زندگي افرادي هستن كه مثه قطار شهر بازي مي مونن .
آدم از بودن با اونها لذت ميبره ، اما هيچ وقت باهاشون به جايي نميرسه !
بارها اون قطار شهر بازي بودم
ديگه بسه .
مي خوام يه جور ديگه بودن رو هم امتحان كنم .
برف ِ نو ، برف ِ نو ، سلام ، سلام !
بنشين ، خوش نشسته اي بر بام . *
از سحر شروع به باريدن كرد و وقتي كه روز براومد تمام شهر سفيد پوش بود .
اين هم اولين برف امسال !
و همراه با خودش سر مستي تازه اي رو تو شريان هاي يخ زده جاري كرد .
نشاط نئشه آوري كه لذتش تو همون كرختي دست و پاهاي يخ زده ايه كه نتونستن در برابر وسوسهْ قدرتمند لمس برف تاب بيارن .
الان تو اكثر كوچه ها چيزي ازش باقي نمونده و با آب بارون ذوب شد و سوز سرماش به جا مونده فقط ، اما با نشون دادن خودش به ما رسيدن به ايستگاه زمستون تازه اي رو نويد داد .
زندگي پيچيده است و تلخ
با افكاري كه هميشه باهاشون دست به گريباني اما ...
.. اما لابه لاي همهْاين سختي هاي آوار گونه ميشه گاهي به ذهن مجال آسودگي داد
فقط كافيه كه بخوايم
دنياي ما چيزي نيست جز اونچه كه درونمون ميگذره
گاهي در رو ، رو به تموم تيرگي ها ببنديم
ميخوام يه كم هم نفس بكشم
دوست داشته باشم و دوست داشته بشم
(هرچه بيشتر كشش بدم بهتر !!! )
* : احمد شاملو

