كاش يه چيزي مهم بود ، ارزش داشت
يه حس ، يه آدم ، يه هدف ، يه فكر ، اصلاً يه شيْ ... خلاصه يه چيزي
كاش ميشد همه چيز قشنگ تر بود
كاش مثه بچ ها بوديم ، با خواسته هايي كه زود برآورده ميشدن
خسته شدم
هيچ جا خبري نيست
همه جا همينه
احساس مي كنم سرم كلاه رفته
كاش ميشد همو دوست داشت
با اينكه همه از تنهايي به شدت مي ترسيم اما تلاشي براي فرار از اون نمي كنيم
كسي اونقد همت نمي كنه كه ديگري رو خوب بشناسه
بهش نزديك بشه
.. وتنهايي خودش رو با بودن اون كمرنگ كنه
همه از اين تلاش گريزان و از اون خلاْ نالان !!!!
انگار به اين هم عادت كرديم
كلافگي و كم حوصله اي روي همه چيز سايه انداخته
حتي عادات و نياز هاي انسانيمون
تنهايي مون رو هم به شكل متعفن زجر آوري معتاد وار روز مره گي مي كنيم .
از ديگري فقط در حد يه مسكن توقع داريم و بيش از اون هم به كارش نميايم .
همه چيز در پوسته خلاصه ميشه و عمق پيدا نمي كنه
ديگري رو خودخواهانه فقط واسه خودمون مي خوايم
در كلام با اهن و تلپ زياد و تحكم خاصي از ارزشها و به جا آوردنشون و در عمل فقط رفع تكليف
همديگه رو رها كرديم و قبل از اون خودمون رو
از خودمون عقب افتاديم
پيشترها دغدغه مون از تنهایی چي بود و حالا چي !!
پي نوشت :
قاطعانه با همهْ احترامي كه براي كسايي كه خودشون و احساسشون نسبت به ديگري (ديگران) عزيز زندگيشون رو مشمول نوشتهْ من نمي دونن قائلم عرض مي كنم كه رو راست يه بازنگري بفرماين .
باران
بر شربِ بي پولكِ شب
شرابه هاي بي دريغ ِ باران ...
□
در كنارِِِِِِِِِ ما بيگانه يي نيست
در كنار ما
آشنايي نيست
خانه خاموش است و بر شربِ سياهِ شب
شرابه هاي سيمين باران .
احمد شاملو ( باغِ آينه 1338 )
بوي بارون اتاقمو پر كرده
اولين بارونه درست و حسابي امسال
و چه لذت بخشه
من و اين خاك تن تشنه ، سرمست و سيراب
اتفاق خاصي نيفتاده جز ...
پارسال از " رخوت وبلاگي " نوشتم و حالا از رخوت صاحب وبلاگ
هستم و نيستم
پي نوشت : جات زير اين بارون كنارم خيلي خاليه
اندکی عاشقانه تر زیر باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند .

