راستش را بخواهی ...از تنهایی و بی حوصلگی خسته ام...و به دنبال یک کار نو... چه می دانم ؟؟؟...شاید این کار ...ساختن باشد.... شاید امشب عروسکی بیافرینم... بی آنکه خودرا آفریدگار بنامم !...
... به عروسکهایم فکر می کنم ... وبه دنیایشان.... ودرنهایت به این نتیجه می رسم که هیچ نیازی به طرح معماهای پیچیده برای آفرینش آنها ندارم... چند قانون کوچک ساده وضع خواهم کرد... و به بهترین شکل به اجرا در می آورم... :
_ من عروسکهایم را به زیباترین حالت ممکن خواهم آفرید... ودرنهایت تفاوت! ... اما درست به یک اندازه زیبا و خوشبخت!..
_ به همه شان به یک اندازه لطف خواهم کرد... تا هیچ نیازی به آفریدن دنیای دیگر نباشد... دنیایی که درآن...برای عروسکهای زجر کشیده ام... جبران لطف کنم!...
_به همه به یک اندازه عقل خواهم بخشید... تا هیچ کدام حتی به واسطه عاقلتر بودن ... خودرا لایق فرعون شدن بردیگران ندانند...
_ تک تک ! عروسکهایم را جفت! خواهم آفرید... تا هیچ ماده ای به جای زندگی کردن وقت خودرا صرف انتظار یا یافتن جفت نکند ! و هیچ نری به بهانه تنهایی به هیچ سودایی روی نیاورد!
_ وهمه جفت ها را ازهمان ابتدا ...درست روبروی یکدیگر قرار خواهم داد... جفت به جفت...! بی هیچ شرم وترسی...! ... تا نکند به گناه ! نگاه ... کسی مجرمشان بداند ...
_هیچ ماده ای را به خاطر جزای هیچ عملی... با مو وسایر اعضای بدنش... از هیچ جا آویزان نخواهم کرد!...
_ و هیچ نری را در مقابل هیچ ماده ای... ضعیف و از خود بی خود !... نخواهم آفرید...
_وبه همه مخلوقاتم! خواهم فهماند... هرچه هست همین جاست... تا حق خودرا از این دنیا بگیرند... و از تک تک لحظه های بودنشان لذت ببرند ...
................. من عروسکهایم را دوست خواهم داشت ........
و " تنها چیز مطلق و بی قید وشرطی" که در وجود همه قرار خواهم داد .... دوست داشتن است ... و دوست داشتن ...
****************************
پی نوشت اساسی :
۱) لازمه این پی نوشت رو واسه این پست اضافه کنم و بگم که این صرفاَ چیزی شبیه یه داستانه نه یه مانیفست که الزاماَ اعتقاد من این باشه تا انگ ارتداد و دید غلط در جهان بینی و امثال این بهم نخوره ، چرا که همهُ ما از پیچیدگیهای خلقت قادر متعال و انسان دو پا به نوبهُ خودمون مطلعیم و قس علیهذا ...
۲) پیامبر دیوانه دو ساله شد
امشب شب تولدشه ، چه زود گذشت انگار همین دیروز بود ..
توجه توجه ( توضیحی که بیست و چهار ساعت بعد از نوشتن متن واجب شد) :
لطفاْ دوستای گرامی بعد از کشیدن زحمت خوندن متن وگذاشتن کامنت سری هم به کامنتهای شماره ۳۶ و ۳۷ که من در جواب دوست خوبم " یه نفر " نوشتم بزنید و زحمت خوندن اونارو هم بکشید ( ممنون) .
اضافه ۱۵ / ۵ : عجب حکایتی شد این مطلب !!!
تعدادی از دوستان همراه همیشگی ازم گلایه کردن بابت ....
می خواستم تو پست بعدی در مورد این پست و ماجراهاش بنویسم اما همین جا شاید بهتر باشه
حتماْ کامنت ۱۱۸ رو هم بخونین ( وباز هم منونم)

