لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشق بازان چنین مستحق هجرانند
درِ این وبلاگ تا اطلاع ثانوی به علت تعارضات و پارادوکسهای فاحش بین گفتار ( نوشتار ) و کردار و همچنین حماقت های تمام ناشدنی گِل گرفته شد .
از خودم دلگیرم و ناراضی به دلایل متعدد .
(به دوستان سر می زنم و جواب کامنت ها رو میدم اما فعلاً یه مدت چیزی نمی نویسم )
بدرود
بودن
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرم ام اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست .
گربدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاک ام اگر ننشانم از ایمان خود ، چون کوه
یادگاری جاودانه ، بر تراز بی بقای خاک .
احمد شاملو ( هوای تازه )
پاک کدومه پست کدومه ؟ خوبه خوب ، بده بد ؟
چی واقعاً خوبه و چی واقعاً بد ؟
این حرکت آونگی
پاندول وار بین افکار و عقیده ها در رفت و آمد بودن ، گاهی این ور و گاهی اونور
نه شاید الزاماً در تضاد با هم
شاید گاهی هم مسیر ، اما اینبار نقطه ای و توقف گاهی جلوتر و ....
کدوم مطلق ؟
ایمان به خوب یا بد بودن یک باور ، یک عقیده ، یک شخصیت ... موجودیت یک چیز ؟؟؟
یک نقطۀ تعادل ، یک نقطۀ ثقل ، اصلاً به تعبیری شاید بتونم بگم یه مامن .
کجاست ؟
کو ؟
بالاغیرتاً ، مرد و مردونه ، رو راست هر کی به چیزی ( هر چیزی که هست ) از صمیم قلب ایمان داره بیاد و برای من بگه به چی و چرا .
چطور فکر میکنه در ایمانش خللی وارد نیست ؟
به این مطلق و ثبات از کجا رسیده ؟ آیا قبلا به باوری دیگه در این مرحله از یقین اعتقاد داشته ؟
و ...
از اینهمه تلاطم و سرگشتگی خسته ام .
آخرش چی درسته حقیقیه ؟ ایستگاه آخر کجاست ؟ آیا این نسبیت و مسافر دالان زمان بودن قطعی ترین قانون نیست ؟
منتظر پاسخ های فکورانۀ تک تک دوستان هستم ، پیشاپیش ممنون .
پی نوشت :
1 ) در پست قبلی من از عاشقیت دفاع نکردم . در راستای همین سرگشتگی همه حرفم تعهد به عقیده بود نه فقط ابراز و لاف اعتقاد ( حالا مثال دم دستش عشق بود ) .
2) دیشب رو با دوستی عزیز و اهل اندیشه از روزهای دانشجوئی و به خیال خودم خاص بودن ( اون دوران فکر می کردیم ترشی نخوریم یه چیزی میشیم ) سر کردم . بعد از مدتها دقایقی حس کردم دوباره هستم و تو فضای اون احوال نفس کشیدم و تداعی خاطرات شد ، چه زود همه چی به شکل هاله ای از خاطرات در میاد . هر کدوم از رفقا گوشه ای از ایران و غرق در روزمره گیها ....
3) اگر به مذاقتون خوش اومد به وبلاگ دوست عزیزم یک غریبه دیگر "" قدغن " سر بزنید . نوشته هاش رو من دوست دارم .
پاینده باشید
توضیحی که بعداْ لازم شد :
خیلی از دوستان برداشتشون از این پست این بوده که من در پی جوابی و به نوعی نسخه ای از دیگران برای پاسخ سوٍال هام هستم که البته این برداشت اشتباهه .
شاید مقصر منم که بد بیان کردم . من صرفاْ خواستم این افکارم رو با جامعه آماری دم دستم که همون رفقای وبلاگیم هستن در میون بذارم و نظر اونا رو در مورد این افکار جویا بشم وگرنه بنده که یه عمره دارم میگم هر انسان دنیائی منحصر بفرده و هیچ اندیشه ای در دو انسان یک جور نیست و هر کی بیل زدن باغچه خودشه .

