|
تو زندگی سه چیز حقیقت داره : تولد ، عشق و مرگ . تولد و مرگ دست ما نیست ، اما عشق ... میشه هیچی نداشت ، حتی میشه تنها بود اما نمیشه عاشق نبود . هر کسی داستان ساز زندگیه خودشه . اگه عاشق شدی باید قدردان باشی و اگه عاشقت شدن باید خودتو لایق معشوق بودن کنی . به دنیا میایم تا دوست داشته باشیم و دوست داشته بشیم و عاشق بمیریم . اگه فرصت های سر راه رو قدر ندونی و با دستای خودت تبردار درخت عشقت بشی مستحق تلخ ترین هجرها و نسیان ابدی هستی . پست قبلی از روزهای سرمستی گفتم و حالا از سرخوردگی می نویسم ، چه این دو هم مرزند . تب شعار زدگی هم نیست ، این رو تو این چند روز زیستم . از عشق سخن باید گفت همیشه از عشق سخن باید گفت حتی اگر عاشق هم نیستی از عشق سخن بگو تا دهانت به شیرین ترین شربتهای معطر جهان شیرین شود تا خانه ی قلبت به چراغی که به مهمانی اورده ای روشن شود تا کدورت از روحت چون ابلیس از نام خدا بگریزد بی عشق هیچ سلامی طعم سلام ندارد وهیچ نگاهی عطر نگاه
دوستای خوبم سلام جای همه تون خالی ، چه صفائی داشت زیارت . البته من بیست و هفتم فروردین برگشتم اما حسش نبود که up کنم . ما کلاغ روسیاه هم از خوان نعمت اونجا بی نصیب نبودیم . خدائیش ما که نماز نمی خونیم و دین و ایمون درست حسابی که نداریم اما اونجا به دنیا و حال دیگه اس ، خلوص آدم خود به خود میره بالا . این مدت رفقا گلایه می کنن که چرا مطلب تازه نمی نویسی ؟ باید خدمت این رفقا عرض کنم که نوشتن دو حالت داره یا سرمستی یا سرخوردگی . در این دو حال قلم آدم روانتر می نویسه . شکر خدا تو این مدت با تمام کاستی ها و ضد حال هائیکه هست شرایط تقریباً مثه یه خط مستقیمه که بد نیست . پس با این اوصاف زیادنوشتنم نمیاد ، ضمن اینکه می خوام تعهد وبلاگیموهم حفظ کنم . به همۀ اینها اضافه کنید قولی رو که به دوست عزیزی دادم : نمیخوام صرفاً سیاه یا خاکستری بنویسم ، سعی می کنم پی سبزی های اطرافم بگردم وازشون اینجا یاد کنم . چرا که متاٌسفانه فقط از غمها نوشتن به شدت این ایام اپیدمی شده . ارادتمند تک تک دوستان پر مهری که به دیدنم میان یا علی
|
|
