بسیار وقتها از غم و شادیهایمان با یکدیگر سخن ساز می کنیم
اما در همه چیزی رازی نیست
گاه
به سخن گفتن از زخمها نیازی نیست
سکوت ملالها از راز ما سخن تواند گفت
صفای کودن من ، پست قبلی احمقانه ترین حرفهائی بود که می تونستم بنویسم .
واقعیت چیز دیگه ایه .
کوری آرامش نمیاره .
( اگه قالبم خوب بالا نمیاد یه بار refresh کنید . ممنون )
سلام دوستای خوبم
چند وقته می خواستم بپرسم از سایر رفقا که ، چه حکایتیه این روزها اینقدر اظهار عجز و دلتنگی و از همه مهمتر درماندگی در بین جماعت وبلاگ نویس زیاد شده ؟
نمونه اش حال و احوال این چند ماهه وبلاگ خودم !!!
یقیناً همه زندگی این جماعت این نیست .
زندگی روزهای ابری و آفتابی داره ، بالا داره ، پائین داره و همیشه درش روی یه پاشنه نمی چرخه .
حرفم اینه : آی ملت با خودمون رو راستیم ؟
جداً اینقد مصائب برجسته هستن که دقایق ما سراسر افسوس و فغانه ؟
رو راست بودن هر فرد با خودش یه نعمته ، خدا نکنه کسی به آفت خود فریبی دچار بشه .
منظورم اینه که آدم باید به هر چیز به اندازه خودش بها بده ، نه بیشتر نه کمتر .
عمر سرمایه برگشت ناپذیر ماست و باید ، آره تاکید می کنم باید ، ازش لذت ببریم و در حد سقف توانائی هامون ازش بهره مند بشیم . هر انسانی از دنیا و عمرش به قدر همتش استفاده میکنه ، پس نیایم با فرصت سوزی و بیراهه رفتن هدرش بدیم . احساسات موهبت خداونده به انسان ، برای دوست داشتن و دوست داشته شدن ، برای از کنار دیگران لذت بردن ، برای نوعدوستی هم در مقیاس عام و هم در مقیاس خاص ( یک فرد به یک فرد ) .
اگه گهگاه با نامرادی مواجه میشیم ( حالا به هر دلیلی ، گاهی وقتا اصل خرج کردن احساس اشتباه بوده ) نباید باقی زمان رو به حسرت گذشته سر کنیم و تو لاک افسردگی فرو بریم . زمان قطعا ً میگذره و ما هم بلاخره یه جوری میشه سرنوشتمون ، اما آخه چراآدم از زندان خود ساخته فرار نکنه .
پاره کنیم این پیله های نمور و تاریک رو ، بیرون از اینها هر چه که در انتظارمون باشه – حتی اگه کانال هدایت به تجربه های نو با فرجام تلخ باشه – بهتر از تکرار حلقه ای بی ثمره .
خیلی از دوستان شعرها ، متنها و توصیفها و دست نوشته های بسیر زیبائی به مدد همین حس و حال و احوال می نویسن که قابل تعریف و تامل هم هست اما خدائیش در جا زدن و گفتنی به نوعی عدم تنوع زوالی نافرجامه .
اول کار هم گفتم آدم باید پا به پای خودش و دقایقش بیاد .
دردها و عوامل آزردن احساسات ارزشمندمون رو بشناسیم و کمتر مجال آزرده شدنش رو فراهم کنیم در عوضش لحظه های شادمون رو هم به خودمون یاد آوری کنیم و در ذهن خودمون پر رنگشون کنیم و از بیانشون هیچ ابائی نداشته باشیم ، یقیناً در بازیابی روحیه مون خیلی موثره .
چند هفته پر فشار و بد رو از سر گذروندم ( البته به نوعی مشکلم حل نشده باقی مونده ) اما بعد از یه مسافرت چهار روزه و پشت بندش شب یلدا و اعیاد قربان و غدیر ، دارم روزهای آروم و حتی به نوعی مطلوبی رو میگذرونم . بیشترین عامل در لذت بردن از دقایق یا حداقل عادی و راحت سپری کردنشون تغییر در نوع رویکرد خودم بود . به خودمون سخت نگیریم ، همتمون و طاقتمون رو بیشتر کنیم ، عوض بالا بردن پرچم سفید .
به امید روزهای آفتابی و آسمونه فیروزه ای .
پریدن
رها شدن بر گُردهی باد است و
با بيثباتي سيمابوار هوا برآمدن
به اعتماد استقامت بال های
خویش
ورنه مساءله یی نیست :
پرنده ی نو پرواز
بر آسمان
بلند
سرانجام
پر باز
می کند .
جهان عبوس را به قواره ی همت
خود بریدن است ،
آزاده گی را به شهامت آزمودن است
و
رهایی را اقبال کردن
حتا اگر زندان
پناه ایمن آشیانه است
و گرم جای بی خیالی
سینه ی مادر ،
حتا اگر زندان
بالش گرمی ست
از بافه ی عنکبوت و تارک
پیله .
رهایی را شایسته بودن است
حتا اگر رهایی
دام باشه و قرقی ست
یا معبر پردرد پیکانی
از کمانی
وگرنه مساءله یی نیست :
پرنده ی نو پرواز
بر آسمان
بلند
سرانجام
پر باز
می کند .
احمد شاملو ( از دشنه در دیس 21 آذز 56 نیوجرسی )
