یه جا یه چیزی خوندم خوشم اومد می خوام اونو با شما شریک بشم .
به نظر شما وزن یه لیوان آب چقدره ؟
50 گرم ؟ 100 گرم ؟ 150 گرم ؟ ...
منم نمی دونم ، به لیوانش بستگی داره ، باید وزن کرد .
اگه این لیوان رو با دستم 10 دقیقه تو هوا نگه دارم چی میشه ؟
هیچ اتفاقی نمیفته .
اگه یک ساعت بشه چطور ؟
دستم کم کم درد میگیره ، یواش یواش خسته میشم .
اگه یک روز تمام این کار رو انجام بدم چطور ؟
( نه نه بچه ها خل نشدم ، ادامه بدین . تصور کنین و پا به پام بیاین ، تهش میخوام یه چیزی بگم )
عضلاتم به شدت درد میگیره و دستم بی حس و فلج میشه . حتماً سر از بیمارستان در میارم .
آیا تو این مدت وزن لیوان تغییری کرد ؟
مسلماً نه .
پس چی باعث این همه درد و فشار روی عضلات میشه ؟
حالا باید چیکار کنم ؟
لیوان رو بگذارم زمین ؟
مشکلات زندگی و افکار مزاحم هم دقیقاً مثل این لیوان می مونن .
اگه چند دقیقه نگهشون داریم اشکالی نداره ، اگه مدتش بیشتر بشه درد میگره و اگر موندگاری اونها طولانی بشه ما رو فلج می کنن و دیگه قادر به درست فکر کردن و انجام دادن هیچ کاری نیستسم .
فکر کردن به مشکلات زندگی بی شک مهمه ، اما مهم تر اینه که در پایان هر روز وقبل از خواب اونا رو زمین بگذاریم .
اینجوری از زیر فشار میایم بیرون .
پس هر روز صبح سرحال و قبراق از خواب بیدار میشیم و انرژی بیشتری برای مواجهه با چالشهای پیرامونمون داریم . دوستای من بیایم همین الان لیوان رو بگذاریم زمین : زندگی همینه .
البته میدونم که میدونین منظورم این نیست که چشمامون رو به روی واقعیتها ببندیم ، چرا که واقعیتها عریان تر از اونی هستن که بتونیم نادیده بگیریمشون .
( این جمله فیلسوف مابانه کلی قصه داره ) !!!!
لا مصب این پیشی هم ترکوند !
رفقا که کلی تحویلش گرفتن و این نشانگر اینه که دوستان یا خودشون پیشی دارن یا آرزوی داشتن پیشی !!!
امروز عین دسته بیل رفتیم سر جلسه آزمون آزمایشی جهت آمادگی واسه کنکور ارشد ، دو نوبت 3 ساعته صبح و عصر .
دلم می خواست میشد از قیافه مضحکم عکس بگیرم . سه ماهه کتاب هارو گرفتم هنوز نمی دونم توش چی نوشته ، خیلی از علائم و متغیرها رو فقط می دونستم یه زمان یه جائی دیدم !!!
اینم از کرامات عالم بی عمل حاج زنبور بی عسل .
یا علی
همه چی حله ، شکر خدا .
شبهای مبارک و پر عظمت قدر تموم شد و بزنیم به تخته همه مطهر و پاک از مساجد و خلوتهای عبادت جستیم بیرون . خب قرآن بسر گرفتیم و استغفار کردیم خدای عزیزمونم که هم رحمانه هم رحیم ، آخ جون .
چهره ها مشعشع و نورانی ، قلبها مملو از یاد خدا ، همه مخلص ...
عمله جهنم باید برن مرخصی اجباری چون کسی نمونده که عذابش بدن .
عوضش بهشت فعلاً غلغله است ، لامصب ببین چه شلوغه !!!!
نه ، نه ....
شوخی به کنار خدائیش چرا خجالت نمی کشیم خودمون از کارامون ؟
روز از نو روزی از نو
امن یجیب رو فراموش می کنیم و دوباره دروغ و ریا و حب دنیا ...
چیزی خوبه که مستمر باشه . آمر باید عامل باشه ، اول ازهمه دارم به خودم میگم .
اعتقادات هر فرد حق مسلم و اولیه اونه ( بماند که .... ) ، نظر شخصی من اینه در رحمانیت و رحیمیت قادر متعادل و آمرزشش شکی نیست و جایگاه لیالی قدر هم که بر هیچ کس پوشیده نیست اما بیایم و خودمون رو رنگ نکنیم . فقط از خدای مهربونم واسه همه مون عاقب به خیری طلب می کنم .
چند وقته یه شاهکار ادبی رو میخوام تو وبلاگم بزارم . من عاشق این شعرم ، پر از مفاهیم عمیق و زیبا
بخونین حتماً . میخوام برداشتتون رو از این شعر برام بنویسین . فکر کنم شما رو هم مثل من منکوب کنه و همه از رو وبلاگ من واسه خودتون save ش کننین .
پیشی کوچک خیلی ملوسی
سفید ونازی مثل عروسی
چشمانت روشن مثل ستاره
می کنه به من صدها اشاره
هر کجا باشم تو هم می آیی
راستشو بگو الا ن کجائی ؟
مثل همیشه با بازیگوشی
رفتی دوباره دنبال موشی
من مال پیشی ، پیشی مال من
از صبح تا شب بدنبال من
واما در آخر : چند روز پیش در حین عادت همیشگیه دیدن هفتگی وبلاگ دوستان ، یه سوژه جالب تو وبلاگ دوست عزیزم " دل نوشته های شب نشین " دیدم که در واقع یه انتخاب بود :
انتخاب بهترین پستی که تا حالا نوشیم
واسه من زیاد این انتخاب سخت نیست چرا که برام محدوده انتخابم مشخصه .
ماه اولی که شروع به نوشتن تو اینجا کردم با اینکه نوشته هام خیلی خام بودن ( سوء تفاهم نشه ، نمیگم الان پخته می نویسم ) اما چون هیچ خود سانسورئی در کار نبود و فارغ فقط واسه دل خودم می نوشتم نابتربودن .
من همه نوشته های مرداد ماه 85 ( قبل از سرباز شدنم ) رو دوست دارم اما شاید نهیب نابترینشون باشه .
پاینده باشید ، در پناه حق .
یا علی
------------------------------------
پی نوشت با یک هفته تاخیر :
دو تا مناسبت هست که نتونستم ازشون بگذرم . از طرفی امان از تنبلی حس پست جدید نیست .
عید فطر رو به همه روزه داران واقعی تبریک میگم .
( من که باید برم سماق بمکم )
امروز بیستم مهرماه روز حافظ نامگذاری شده .
صحبت در مورد حضرت لسان الغیب شیرازی کار ما خوشه چین ها نیست . ازش حسب حالی خواستم برای نوشتن که در جواب اومد :
معشوق چون نقاب ز رخ نمی کشد
هرکس حکایتی بتصور چرا کنند
چون حسن عاقبت نه برندی وزاهدیست
آن به که کار خود به عنایت رها کنند
....
پاینده باشید

