تبليغاتX
پیامبر دیوانه ما بی غمان مست دل از دست داده ایم همراز عشق و همنفس جام باده ایم

صبر تلخ

 

با سکوتی لب من

بسته پیمان صبور _

 

زیر خورشید نگاهی  که ازو می سوزم

وبه نفرت بسته ست

شعله در شعله من

 

زیر این ابرفریب

که بدو دوخته چشم

عطش خاطر این    سوخته تن

 

زیر این خنده پاک

و  وردجادوگرکین

که به پای گذرم بسته رسن...

 

آه !

دوستان دشمن با من

مهربانان درجنگ

 

همرهان بی ره بامن

یک دلان ناهمرنگ...

 

من ز خود می سوزم

همچو خون من کاندرتب من

 

بی که فریادی از این قلب صبور

بچکد در شب من

 

بسته پیمان گویی

با سکوتی لب من .

 

                                                       احمد شاملو

 

 

 

 | 

 

سلام دوستای خوبم

امروز فرصتی پیش اومد تا همراه تعدادی از مهندسای جوون عمران به بازدید یه پروژه بزرگ حفر تونل برم .

با ابعاد بزرگ و حجم عظیم پروژه و شگفتیهای خاص این کار، کاری ندارم می خوام از یه گفتگوی ساده براتون بنویسم .

ته کار موقعی که داشتیم از دل کوه به سمت دهنه تونل بر می گشتیم و کلاه ایمنی به سر، محظوظ از عظمت کار به دوستی گفتم :

کیف داشت

در اومد در جواب گفت : چرا شما از این کلمه استفاده کردی ؟

با لحنی  حاکی از این که حق مطلب این نیست و نباید برداشتت اینقد سطحی باشه .

من سریعاً جمله اینجوری تصحیح کردم که :

لذت بخش بود !

 

Object  ثابته ، بحث سر نوع نگاهه .

تفاوت در چگونه دیدنه . من در یک آن دو جور به قضاوت نشستم . در هر دو مورد خواستم که رضایتم رو نشون بدم ، یعنی اینکه ماهیت این دو دیدگاه شاید یکی باشه اما به نظر خودم در یکیش شاٌن کار حفظ نشد و در دیگری تشخص براش قائل شدم .

این رو راحت میشه به زندگی مون تعمیم بدیم ، اینطور نیست ؟

در لحظه لحظه زندگی در مظان قضاوتیم ، برداشت ها از ما وقع و بیان این قضاوتها .

 

جائی کسی برداشتش از یک رابطه عشق نابه و دیگری صرفاً یه دوست داشتن ساده ...

جائی کسی دلخور میشه و دیگری می خواد سر به تن طرف نباشه ...

...

بخوام مثال بزنم مغلطه میشه ، جان کلام اینکه :

تا جائی که می تونم بیام واقع بین باشم و با هر چیزاونطورکه شایسته اشه برخورد کنم .

سطحی نگری آفتیه که می تونه روح رو به آتیش بکشه ( خیلی وقتا متاٌسفانه بهش دچارم ) و خیلی وقتا باعث از دست دادن خیلی چیزا میشه . نمی خوام سر بسته حرف بزنم ، منظورم اینه که اگه فرصتی برام پیش اومد با قضاوت سرسری ونا شایست برخورد کردنم از دستش ندم .

  فرصت یک مطالعه ، فرصت یک یادگیری ، فرصت انجام یه کار خوب ... و فرصت داشتن یک دوست وهمراه خوب .

( سوزن رو به خودم زدم ، حالشو دارید با جمع خوندن فعلها از " جان کلام اینکه : " به بعد جوالدوز رو به خودتون بزنید . این سوء تفاهم هم پیش نیاد که من از درس اخلاق دادن خوشم میاد ، نه به خدا به هیچ وجه . اینارو صرفاً بذارید به حساب درد دل و آرزوی زندگی تو یه آرمانشهر – که صد البته خیلی دور از دسترس نیست - . )

پاینده باشید .

 

 

 | 

جهت کپی URL فید RSS این وبلاگ کلیک کنید


Powered by BLOGFA.COM
p