|
سلام سلام به همه رفقای عزیزم که با عجله مخصوص این دقایق در تکاپو و تلاش برای انجام کارای دقیقه 90 شون هستن . کارائی که همیشه این ساعتهای آخر دم به دقیقه به تعدادشون اضافه و زمان کمتر میشه . عید و پشت بندش بهار دارن میان و سال کهنه بار و بندیلشو دار می بنده و میره . عید خود به خود فلسفه زیبائی داره ، خصوصاً عید ما ایرونیها که با بهار زمین و طبیعت آغاز میشه و با خودش : طراوت ، زیبائی ، نو شدن ، جوشش ، تکاپو وتحرک و ... رو به ارمغان میاره . نمی خوام حرفهای کلیشه ای و مخصوص این دقایق رو بزنم . ماشین زمان یه رویای کودکانه است و هر لحظه که گذشت امکان دوباره تجربه کردنش نیست . این ساعات آخر سال بشینیم و با خودمون صادقانه حساب کنیم که سال 85 من چطور گذشت و چه عایدیی تونستم از این روزا برداشت کنم ، و بین ماخوش به حال اونی که کمتر غصه بخوره و از روزاش بهتر استفاده کرده باشه ، چرا که به خودی خود گذر دقایق رفته آدمو غصه دار میکنه . بچه تر که بودیم دم عید کلی ذوق داشتیم : لباس نو ، عیدی و عید دیدنی و یکسال بزرگتر شدنمون . بزرگتر هامون هر سال موهای سفیدشون بیشتر میشه و به قول خودشون پیرتر میشن . هر سال : یکی دنیا میاد ، یکی بزرگتر میشه ، یکی پیرتر و یکی ...تر و این ...تر ها ادامه داره تا اینکه یکی هم میمیره . عید قشنگه ، عید فرصتیه برای همه ماهائی که دنبال بهونه برای شادی ( حتی مقطعی ) می گردیم . با اینکه اگه خدا بیامرز فرهاد زنده بود میدید که دیگه عیدها نه بوی سبزی نه بوی کاغذ رنگی و نه بوی توپ نمیدن و همه چی از طراوت و دل و دماغ افتاده ، اما بازم عید عیده . این خصیصه البته منحصر عید و حاشیه هاش نیست و نه تنها من از خیلی از رفقا که میپرسم اونا هم با من هم عقیده ان که طعم خیلی از چیزها گس شده . عید عیده و من نمی خوام ادای فیلسوسکها رو درآرم اما عید واقعی برای هر کدوم از مامی تونه روز و لحظه ای باشه که در خودمون نو بشیم ، یه تحول مثبت یا به اندیشه نو رسیدن . .. با همه این گلایه های من از خودمون و این روزا ، در سایه سار لطف دائم و بی منت خدای مهربونمون برای همه مون در سال جدید در وهله اول تندرستی و سلامت خودمون و خونواده هامون رو آرزومندم و بعد ( هر چند شعار گونه اس ، اما عیده بابا سخت نگیرم ) ایشالا که لحظه لحظه سال جدید توام با پیروزی و بهروزی برای من و شما دوستا ی خوبم باشه . تعطیلات به همه خوش بگذره ، عید دیدنی من هم بیاین یه دنیا خوشحالم می کنید . آمد بهار و پیرهن بیشه نو شود نوتر برآورد گل اگر ریشه نو شود زیباست روی کاکل سبزت کله نو زیباتر آنکه در سرت اندیشه نو شود . پاینده باشید و سبز و سال نو مبارک .
کوچه سار شب در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت پر ملال من پرنده پر نمیزند یکی از شب گرفتگان چراغ بر نمی کند کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند هوشنگ ابتهاج ( ه . الف .سایه ) سلام به همه دوستای خوبم (که بعضیا مدام و بعضی گهگاه و بعضی دیر به دیر سرمیزنن و بعضیا هم که دیگه سر نمیزنن ) مخاطب شعر بالا نه خودم که افکارمه . همراهی مهربون و دوستای خوب و خونواده ای که همیشه هواموداره ، ظاهر ماجرا اینه . واقعاً ازشون ممنونم و دستشونو می بوسم اما یه جای دیگهء کار میلنگه ، اونم تو این فندق ماست . دلزدگی و یکنواختی و تنیده شدن یه پیله ء نا خواسته دور آدم میبرتت تا مغز تهوع سارتر و مسخ کافکا و بیگانه کامو ( غربزدگی رو می بینین تو رو خدا ؟ ) ، نه تا همین بوف کور صادق هدایت خودمون . احساس یواش یواش تبدیل به فسیل شدن ، فرسوده شدن و مرداب شدن . این افکار من نبود ، دارم به خودم خیانت میکنم . عقاید من این نبود ، جای من اینجای ذهنیاتم نبودم . هجوم افکاری که حتی نمیشه برا شون اسم گذاشت ، تو یه قالبی جاشون داد یا خلاصه به هر طریقی بشه یه جوری کانالیزه شون کرد . میانو آوار میشن و یه سکوت بهت هدیه میدن . سکوتی که به چشم همهء دورو وریام کم کم داره زیاد به چشم میاد . انزوا که نه ، یه جور حضور سایه وار و کمرنگ . تنها ئی واسه آدم لازمه اما باید جنسش جور باشه . باید دری باز کرد ، باید روزنی پیدا کنم ، ادامه اش فقط یه سقوط آزاده بدون چتره . همیشه و در همه حال از خدای مهربونم به خاطر لطفی که بیش از لیاقتم در حقم کرده سپاسگذار و شاکرم . ( بازم اون چیزائی که می خواستم بگم و بنویسم در نیومد ) به امید شاد دیدن همه تو ن ، پاینده باشید . یا علی
|
|