تبليغاتX
پیامبر دیوانه

پیامبر دیوانه

در حاشیهُ خودم

 

گرچه دیگه این کلبه متروک شده و کسی سر نمیزنه (حتی خودم) ، اما به رسم معهود قدیم اومدم گرد گیری و نو نوار کردن اینجا .

 سال نو مبارک

بر خودم و تمامی رفقای قدیم و جدید این وبلاگ شش ساله

به رسم عیدی چند شعر از شعرای بزرگ ادب پارسی رو اینجا می نویسم

 

خیام:

بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است
بر طرف چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش ومگوزدی که امروزخوش است

 

نظامی گنجوی:

بهاری داری ازوی بر خور امروز
که هر فصلی نخواهد بود نوروز
گلی کو را نبوید آدمی زاد
چو هنگام خزان آید برد باد

 

عبید زاکانی:

چو صبح رایت خورشید آشکار کند
ز مهر قبلة افلاک زرنگار کند
رسید موسم نوروز و گاه آن آمد
که دل هوای گلستان و لاله‌زار کند

 

سعدی شیرازی:

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز

 

                                                          منوچهری دامغانی :

نوروز، روزگار نشاطست و ایمنی
پوشیده ابر، دشت به دیبای ارمنی
از بامداد تا به شبانگاه می خوری
وز شامگاه تا به سحرگاه گل چینی

 

فروغی بسطامی:

عید آمد و مرغان رة گلزار گرفتند
وز شاخة گل داد دل زار گرفتند
نوروز همایون شد و روز می گلگون
پیمانه‌کشان ساغر سرشار گرفتند

 

خواجوی کرمانی:

خیمة نوروز بر صحرا زدند
چارطاق لعل بر خضرا زدند
لاله را بنگر که گویی عرشیان
کرسی از یاقوت برمینا زدند

 

سنایی غزنوی:

با تابش زلف و رخت ای ماه دلفروز
از شام تو قدر آید وز صبح تو نوروز
از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک
وز تابش روی تو برآید دو شب از روز

 

حافظ شیرازی:

ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

 

مولانای بلخی:

اندر دل من مها دل‌افروز تویی
یاران هستند و لیک دلسوز تویی
شادند جهانیان به نوروز و به عید
عید من و نوروز من امروز تویی

 

ملک الشعرا بهار:

رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود
درود باد بر این موکب خجسته، درود
به هرکه درنگری، شادیی پزد در دل
به هرچه برگذری، اندُهی کند بدرود

 

 

تنتون سالم و دلاتون شاد

عیدتون مبارک

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 14:1 توسط محمد بیرانوند| |

 

 

هر چقدر می خواهی ضعیف باش، بالاخره صفحه درد را ورق می زنی .
آنگاه با خود تنها می نشینی و می بینی، تنها کسی که آمده با هم سیگاری دود کنید و گپی بزنید، خودت هستی .
انسان ها، حتی آنهایی که عاشقشان هستیم، هیچ نیستند .
هیچ نیستند، جز آن چیزی که ما در ذهنمان از آنها می سازیم .
تو ، او را ، بزرگ و هنرمندانه ساختی و عاشق ساخته خویش شدی .


... تو اشتباه نکردی که دیگران را بزرگ ساختی زیرا که بزرگان بزرگ می بینند و بزرگ می سازند .
اشتباه تو این بود آنقدر در ساختن او وقت گذاشتی که ساختن خود را فراموش کردی .
بر خیز و خود را چنان بساز ، که بتوانی عاشق خودت شوی .
مطمئن باش تازه آنگاه که توانستی از درون عاشق خودت باشی و بمانی ، می توانی عاشق دیگری شوی .

 

... و زندگی ادامه دارد

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 16:32 توسط محمد بیرانوند| |

 

شنيده ام يك جايي هست 

جايي دور

كه هر وقت از فراموشي خواب ها دلت گرفت

مي تواني  تمام ترانه هاي دختران مي خوش را

به ياد آوري

مي تواني بي اشاره ي اسمي 

بروي به باران بگويي دوستت مي دارم 

بگويي يك پياله آب خنك مي خواهم

براي زائران خسته مي خواهم 

 

ديگر بس است غم بي بامداد نان و هلاهل دلهره 

ديگر بس است اين همه 

بي راه رفتن من و بي چرا آمدن تو 

من چمدانم را برداشته ام 

دارم مي روم

تمام واژه ها را  براي باد باقي گذاشته ام 

تمام باران ها را به همان پياله ي شكسته بخشيده ام 

دارايي بي پايان اين همه علاقه نيز 

 

شنيده ام يك جايي هست

حدس هواي رفتنش آسان است 

تو هم بيا ....

                                                                        سید علی صالحی

 

میگفت یه روز خوب میاد

نیومد

نساختمش

حالا هم میریم

میره

به این امید که یه جای خوب هست

شابد باشه ...

ویروونه ها جای زندگی نیست

میخواد بره واسه اینکه "زندگی" کنه

خب راست میگه ....

من هم شنيده ام يك جايي هست ....

نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 21:20 توسط محمد بیرانوند| |

 

عبوره یا رسیدنه ؟

هیچ وقت دنبال کسی یا چیزی برای پر کردن حفره های درون روحت نگرد ، چرا که هر اونچه که واسه این کار پیدا کنی چون از جنس روح خودت نیست دیر یا زود پس زده میشه .

باید بپذیری که جزیره ای و دیگران فقط حکم جزایر مجاور و اطرافت رو دارن .

بنا به آیتم های مورد وفاق چیدمانشون تو اقیانوسی که در اون اسیری رقم میخوره .

نزدیکترین کس به تو هم فقط میتونه نزدیکترین باشه و نه بیشتر .

باید یاد بگیری بودن و درست بودن رو در این چارچوبه و جز این راهی نداری ، چرا که باقیش بیراهه است .

به خودت تکیه کن و اگه کسی کنارته حریمش رو حفظ کن تا با این کار قلمرو و حریم خودتو از دست ندی چون همیشه مجادله ها از مرزها بلند میشن ...

حکایت همیشه حکایت عبوره و رسیدنی در کار نیست ، نه اینکه رو یه دایرۀ طولانی قدم برداری _ نه .

مسافری که در عین تنهایی می تونه همسفر هم داشته باشه اما نباید فراموش کنه که یگانه ست .

 

از مانیفست دادن بدم میاد ، خصوصاً وقتی که میدونی خودت در مقام رویا بهش نگاه می کنی و جادۀ آرمانشهرتو تصور کردی .

باید جایی باشی در دسترس نه در دور دست ، پس  ...

باقیشو نمی دونم

خیلی وقته ننوشتم و نوشتن یادم رفته ، انگار دچار لکنت شدم .

این اونی نبود که میخواستم بنویسم . دست بالا میشه شبح اونچه که تو کله ام بود در نظر گرفتش پس باید بنویسم هر چه بیشتر بهتر . حالا هر چقد که شد از هیچی خیلی بهتره

هیچی میشه خمودی که منجر میشه به نیستی ....

 

رسیدنی در کار نیست

نه نیست

همش عبوره

عبور

عبو...

عب...

ع...

...

 

نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 16:27 توسط محمد بیرانوند| |

 

He deals the cards as a meditation
And those he plays never suspect
He doesn't play for the money he wins
He doesn't play for the respect
He deals the cards to find the answer
The sacred geometry of chance
The hidden law of probable outcome
The numbers lead a dance

I know that the spades are the swords of a soldier
I know that the clubs are weapons of war
I know that diamonds mean money for this art
But that's not the shape of my heart

He may play the jack of diamonds
He may lay the queen of spades
He may conceal a king in his hand
While the memory of it fades

I know that the spades are the swords of a soldier
I know that the clubs are weapons of war
I know that diamonds mean money for this art
But that's not the shape of my heart
That's not the shape, the shape of my heart

And if I told you that I loved you
You'd maybe think there's something wrong
I'm not a man of too many faces
The mask I wear is one
Those who speak know nothing
And find out to their cost
Like those who curse their luck in too many places
And those who fear are lost

I know that the spades are the swords of a soldier
I know that the clubs are weapons of war
I know that diamonds mean money for this art
But that's not the shape of my heart
That's not the shape of my heart

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 20:42 توسط محمد بیرانوند| |

 

اي قلب آشفته ، آرام ، آرام ، آرام

اين تنها قفس سينه نيست كه براي تو تنگ است

تو در سراسر جهاني چنين ستمگر و بي ايمان  احساس فشردگي ، كوبيدگي ،دردمندي ،نفس تنگي و خفگي خواهي كرد .

در سراسر جهاني چنين ستمگر ، چنين بي ايمان .

اما اين قفس اگر تنگ است و تاريك ، اگر درد آفرين و درد بخش

لااقل خانه ي تست ، ملك تست .

لااقل آشناي تو ،رفيق تو ،همسايه ي تو ،هم صدا ، هم سفر ،هم سخن ،هم پياله و هم آرزوي تست .

اينجا بمان ،  بنال ،بسوز و بمير...

اما هرگز نگو : شايد آنجا آسوده تر باشم  ،آرام تر ، آزاد تر ، بي دغدغه تر ، خوشبخت تر ،راضي تر ...

تو اينجا در نزديك ترين فاصله با آسودگي ،آرامي ،آزادي ،خوشبختي ،و شادماني جاي داري . در نزديكترين فاصله ...

اي قلب !

آنچه را كه ديگران تجربه كرده اند را تجربه نكن

مگر آنكه خالي خالي خالي باشي ......

 

                                                                    نادرابراهيمي

 

 

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 17:31 توسط محمد بیرانوند| |

Design By : Night Melody