خطابه ی تدفین
غافلان
هم سازند ،
تنها توفان
کودکان ناهم گون می زاید .
هم ساز
سایه سانان اند ،
محتاط
در مرزهای آفتاب .
در هیأت زنده گان
مرده گان اند .
وینان
دل به دریا افگنان اند ،
به پای دارنده ی آتش ها
زنده گانی
دوشادوش مرگ
پیشاپیش مرگ
هماره زنده از آن سپس که با مرگ
و همواره بدان نام
که زیسته بودند ،
که تباهی
از درگاه بلند خاطرشان
شرم سار و سر افکنده می گذرد .
کاشفان چشمه
کاشفان فروتن شوکران
جوینده گان شادی
در مجری آشفشان ها
شعبده بازان لبخند
در شب کلاه درد
با جا پایی ژرف تر از شادی
در گذرگاه پرنده گان .
□
در برابر تندر می ایستند
خانه را روشن می کنند .
و می میرند .
احمد شاملو (دشنه در دیس)
پی نوشت : اشارتی به تو دوست همیشه همراهم ، همیشه غنودن و آسودن رو مجال نیست .
تو خطوط شباهت را تصویر کن :
آه و آهن و آهک زنده
دود و دروغ و درد را . _
که خاموشی
تقوای ما نیست .
□
...
□
تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم
که به کار آید
چرا که تنها یک سخن
یک سخن در میانه نبود :
_ آزادی !
ما نگفتیم
تو تصویرش کن !
زنده باد آزادی
تو زندگی همۀ ما شب ها و روزهای خاصی هست که بر حسب اتفاقی که تو اون روز یا شب رخ میده برای همیشه تو ذهن ما ثبت میشه .
گاهی خوب و گاهی هم علیرغم میلمون بد .
اصلی که توان موندگاری اون موارد رو تو ذهن ما به اونها میده نادر بودنشونه .
و چون زیاد پیش نمیان از آفت تکرار و در نتیجه روزمره شدن در امان هستن .
الته این اصل مشمول دوره های خاصی هم میشه ، دوره ای با روزها و شبهای ماندگارتر
مثه دانشجوئی ، خدمت ، نامزدی ، اوایل یه دوستی و ....
کلی از این بابت خوش به حالشون ( البته موندنی های خوب ) .
چون بر عکس اونها اکثر شب ها و روزهای ما ساده سپری میشن ، بدون پوئنی برای ثبت جاودانه .
نمی خوام تو نوشته ام آب ببندم ، غرض این بود که بگم الان روز هایی معمولیه معمولی رو دارم پشت سر میذارم .
روزهایی که به زودیه زود فراموش میشن ، ساده ، انگار که اصلاً نبودن .
این خصلت روز های بی خاطره اس .
به هر تار جانم ام صد آواز هست
دریغا که دستی به مضراب نیست .
چون رؤیا به حسرت گذشتم ، که شب
فرو خفت و با کس سر خواب نیست .
..................................
احمد شاملو (لحظه ها و همیشه)
چند تا غزل نا تمام تو زندگیتون داشتین ؟
کوله به دوش کدوم خاطرات و ناخونده ها و نانوشته ها و نادیده و ناکرده هائین ؟
دوباره و دوباره و دیگر باره
تازه ای نا خواسته از راه رسیده و ساعتی بعد خاطره ای بر جا مانده در پیچی پشت سر گذاشته شده در مسیر سراسر خم و پیچ زندگی .
همونجور که ابتدا غافلگیر میشی به همون سهل و ممتنعی وا می گذاریش و میری ...
اسیر هر روز و همیشه ، و غالباً گلایه مند روزگار
اما بی ریا و دروغ و با قضاوت کلاه همیشه منصف قاضی نما : سهمت تو این ناتمام موندن چقد بوده ؟
بارها گفتم و نوشتم و همیشه مخاطب نیمکت اول کلاس سوت کورم خودم بودم و هستم که :
چه بی همت و کم مایه !
یا باد به غبغب ننداز ولافش رو نیا ، اداش رو در نیار یا ته خط برو و براش بجنگ
تصاویر مبهم و شلوغی تو ذهنم میلوله ...
از بدیهی ترین خواسته ها تا آرزو های آرمانگرایانه
تو هر جور دوس داری بخون
از عشق ، از احساس ، از حس بودن ، از اثبات وجود ، چشیدن طعم آزادی ، لذت داشتن حق شهروندی تا بازی با یه توپ پلاستیکی فوتبال تو کوچه های بچه گی ...
سناریو رو صد باره نوشتن و پاره کردن و دوباره قلم به دست گرفتن و داستان نویس ماجرایی شدن که از پیش فقط یه مدل برای پایانش تو ذهنت داری و اونهم ناکام موندن شخصیت داستانه .
شخصیت داستان !!
ببین : حتی لایق یدک کشیدن اصطلاح قهرمان داستان هم نیست !
همۀ ما زوایایی تو برگ برگ زندگیمون داریم که از شاهکارهای خودمون در مواجهه با زندگی ملول بشیم ، خوشا اونا که وقتی مجموع این زوایا رو محاسبه می کنن به شکلی شبیه دایره نمیرسن ، چرا که قرار گرفتن بر مدار دایره و محیط شدن در اون یعنی استمرار غزل های ناتمام .
بارون داره غوغا می کنه ...
پی نوشت :
و شب تمام سکوتش را در استکانش ریخت
و تلخ بالا زد .
خراب می خندید
خراب می افتاد ،
و گریه می بردش
به سمت مبهم حسی میان شب جاری
میان دلهره ی قصه های تکراری
( سلامتی تو اول ، به بانگ نوشانوش )
دوباره می خندید
و گریه می بردش... *
* پریسکه
همیشه هست ، اما بیرون از بازی !!
با اونهاست اما نه خالی داره نه رقم و علامت مشخصی !!
به هیچ کدوم ازخانواده های چهار گانه تعلق نداره و تو قید و بند هیچ حکمی نمیگنجه !
در گیر بالا دست و فرو دست نیست و …
ورق ها دنیای عجیبی دارن و این میون ژوکر پر رمز و رازتر از دیگران به نظر میاد .
چیزی مشابه یه تقویم ، که البته این تقویم فوق العاده منظم تدوین شده .
سال 365 روزه ، 52 هفته که هر کدوم از اونا نمایندۀ یک ورقه .
اما پنجاه و دو ضربدر هفت که میشه 364 پس اون یه روزی که باقی مونه روزه ژوکر باید باشه .
این پنجاه و دو ورق رو میشه سیزده ماه بیست و هشت روزه (مثه فوریه) هم دید .
ماه اول تک تا ماه آخر که شاه .
از طرفی مجموع کارت های هر خال (تک یک تا شاه که سیزدهه ) نود و یک میشه و چهار ضربدر نود و یک میشه چند ؟
بله ، همون سیصدو شصت و چهار و تنها روز باقیمونده مختصه ژوکره !!!
گاهی که سال کبیسه است دو روز ژوکر خواهیم داشت (سی ام اسفند مثه همین سالی که گذشت برای تقویم شمسی ما ایرانی ها و بیست و نهم فوریه برای تقویم میلادی) ، و این میون هر دو روز ژوکر با فاصله ای چهار ساله از هم جدا میشن . این دوره با سال خشت آغاز میشه و با سال های خاج و دل و بلأخره پیک دنبال میشه . حتی خود سال به چهار فصل به همون ترتیبی که گفتم تقسیم میشه . به این ترتیب همۀ ورق ها هفته و ماه خاص دارن و فقط ژوکره که تنها به داشتن روز بسنده کرده .
ژوکر با اون لباس های مضحک و چهرۀ لوده یک نماده .
نماد از بیرون گود ماجرا رو دیدن ، یه ناظر فهیم و با درک و شعور .
من خودم اکثر دست ورق هائی که دیدم ژوکرش یه سمبل از " دیدن " به همراه داشته که غالباً نشسته بر ماه با دوربینی در دست و بر چشم داره پائین شو نگاه می کنه .
ژوکر نماد آدمایی از دنیای ماست که اسیر بازی نیستن و فارغ از رنگها و جایگاه ها ، زندگی رو می بینن و لمسش می کنن و به سان آدمهایی که مثه کارتهای بازی اسیر قوانین و حکم و درجات و برش های درون اون هستن کور کورانه و بی اختیار زندگی نمی کنن .
رسیدن به جایگاه ژوکر متضمن گذار از خیلی چیزهای دم دستیه .
اولینش لذت و اغوای تو چشم بودن
سخته ، مگه نه ؟
به تصویر ژوکر ها بیشتر دقت کنیم ..
جای حرف خیلی داره
- برگرفته از رمان "راز فال ورق " از " یوستین گوردر "
نقش سرمايه هاي مادي تو زندگي امروز ما انكار ناپذيره ، اما اين سرمايه هاي عاطفي هستن كه طعم و عطر حال و احوال ما رو شكل ميدن .
يقيناً واژهْ " دوست " كه ميتونه مونس و همسر و همدم و رفيق شفيق آدم و دوست پسر و دوست دختر و تاج سر و عزيز دل و دوست و دو ست و دوست ... آدم باشه مصداق همون سرمايهْ عاطفيه ، حالا تو هركدوم از گروه بندي هاي نمونه اي كه من نوشتم يا گروه ها و رنج هاي ديگه اي كه هر كسي مي تونه تو ذهنش داشته باشه قرار بگيره .
نوع زيستن در هزارهْ سوم خود به خود تش زا و پر استرسه و اين فشارهاي بيروني آدم رو نيازمند داشتن دوست بعنوان سرمايه اي عاطفي در تقابل با اين هجمه بيشتر از پيش – كه البته انسان از بدو خلقت به رابطهْ دوستانه نيازمند بوده و ازش بهره برده – كرده .
هر كدوم از ما به فراخور ديپلماسي برخوردي و شخصيمون و نياز هاي درونيمون دوستي هايي رو براي خودمون ايجاد مي كنيم .
قصهْ كوتاه من از اينجا ، يعني بعد از بوجود اومدن رابطه ، شروع ميشه :
يك دوستي ، يك همدلي ، يك رابطهْ عاطفي ، يك ... شروع شده .
بسته به كشش طرفين رابطه تا يه مدت محدود همه چيز خوبه و دلچسب اما بعد از فروكش كردن جلوه هاي مشترك و شيرين برجسته شده در ابتداي قصه و خرج كردن پتانسيل نهفتهْ از قبل ذخيره شده به روح برهنهْ (خود حقيقي ) هم ميرسيم .
از اينجا به بعده كه هنر تداوم يه رابطه تو وجود ما محك ميخوره .
سقفي بدون پايه هاي مستحكم
بايد ستون هاش رو با جوهر دوستي محكم كرد ، بايد پاي رفاقت بود .
بايد رفيق راس راستكي بود !!!
تا اينجا اومدنش سخت نيست از اين به بعدش سخته . زماني كه باعث بوجود اومدن نيازهايي در ديگري شدي كه برآورده شدنشون در وجود تو خلاصه ميشه ، از بودنت گرفته تا حتي ايثار .
تق قضيه الان صداش درمياد .
من تو اين روزا اسطوره كه سهله ، حتي يه مورد قابل دفاع هم نميبينم .
اول از همه خودم
همه ديگري رو فقط براي خواسته هاي خودمون و طبق ميلمون ميخوايم ، يه مسكن كه در لحظه اوني باشه كه نياز اون لحظهْ ماست ، اون رو نميبينم ، خودخواهي خودمون رو همه چي سايه ميندازه .
اين فقط يه روي سكه اس ، روي ديگه اش اينه كه وقتي ديگري با نيازش وخودخواهيش _ نيازي كه بودن ما بوجودش آورده – به سراغمون مياد چون حس ما بر حس اون منطبق نيست حوصله شو نداريم ، نميفهميمش ، عجيب غريب به نظرمون مياد اونقد كه حتي گاهي فكر ميكنيم از مريخ اومده با خواسته هاش ، دنيامون دو تا ميشه !!!
پسش ميزنيم ، دو درش ميكنيم ، حتي تحملش برامون سخت ميشه چه برسه به ايثار !!
از دوستي و رفاقت فقط لفظش رو يدك مي كشيم بي هيچ تعهدي !
...
اين پروسهْ دردناك ولي در عين حال مضحك رو بارها ديدم و حتي تجربه كردم .
البته نه فقط تو دوستي هاي بين جنس مخالف (و مورد ازدواج) كه حتي تو رفاقت هاي دو پسر با هم (رفاقت دخترا از قديم هم چنگي به دل نميزده چه برسه به حالا كه همه چي مسخ شده ) !!
دوست خوب و حقيقي كيميا شده
پاورقي :
سالي كه گذشت در حيطهْ زندگي اجتماعي و دنياي بيرونم سال پر بار و خوبي بود برام اما اونچه كه به خودم و دنياي درونم مربوط ميشه فقط تكرار يه دور باطل و درجا زدن بود ، استفاده نكردن درست از سرمايه هاي عاطفيم .
براي خودم و تك تك شما دوستاي خوبم ارزوي سالي با دوستي هاي حقيقي مي كنم .
تندرست و پيروز و رفيق باشيد و سال نو مبارک .
آمد بهار و پیرهن بیشه نو شود
نوتر برآورد گل اگر ریشه نو شود
زیباست روی کاکل سبزت کله نو
زیباتر آنکه در سرت اندیشه نو شود .

